خنده و گريه،زندگي و مرگ
زندگي همچون رويايي است که در آن هستيد

روز به روز به مسيرم نزديکتر ميشوم
زندگي را جست و جو ومعني اش کن
هنگامي که مرا مينگري
هميشه مي بينم
آنچه را که در جست و جويش بودم
گمشده اي هستم
و هنگامي که مرا مينگري
ديگر خود را گمشده نمي دانم
مردم در حرکتند،از جايي به جاي ديگر
گرفتار زندگي در گردش هستند
آغاز شده و مادامي که پيش رود ادامه دارد
ما نيز ناچاريم به هر کجا که ميرود ، برويم
ميگويي که ميبيني
هنکامي که مرا نگاه ميکني
دليلي است براي دوست داشتن زندگي
اگر چه گمشده ام
اما عشق را دوباره ميابم
وزندگي با سرعت پيش ميرود
هنگامي که مرا مينگري ، زندگي از تو سرچشمه ميگيرد...
|
+| نوشته شده توسط گلناز در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 21:22
|