
عشق ، تو سر چشمه از كجا مي گيري ؟
عشق ، تو سر چشمه از كجا مي گيري ؟ از كجا مي جوشي كه چنين خروشاني؟!
چرا رهايم نمي كني ؟ چرا فراموشم نمي كني؟!
اين درست است كه بي اجازه وارد قلبم شدي ، قلبم را ربودي و وداع نكرده رفتي ؟!
تو را مكافات چيست؟
عشق ، نمي گويم چرا آمدي ؟ نمي گويم چرا رفتي ؟ اما مي پرسم از تو، چرا بي وفايي ؟
نمي دانم چرا هنوز مي جويمت.
واي چه قدر احمقم كه دوباره فرا مي خوانمت.
گناه از من نيست.
گناه از توست ، كه خود را آراسته اي و دلفريبي مي كني.
گناه از توست ، كه دل در مقابل تو مي لرزد و خود را مي بازد.
مطمئن باش كه فردا شكايتت را خواهم كرد.
ببينم باز هم مي تواني دلفريبي كني ! به خدا اگر بتواني.
خوشحالم كه فردا مفري براي تو نيست.
فردا بايد پاسخ دهي گناهي را كه امروز كرده اي.
|
+| نوشته شده توسط گلناز در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 0:7
|