تبليغاتX
سکوت
سکوت
درد و دل
و اما عشق

 

 

 

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در دوشنبه پنجم دی 1384 ساعت 12:34 |

آن کوچه

نمی شد که از آن کوچه نگذشت

 

کوچه خاکی دوران شیرین بعد ازظهرهای گرم تابستان٫
سایه ای که زیر پای تو گم میشه و کنار نبشی دیوار کاهگلی خودش را قایم می کنه٫
صدای گریه بچه خوابیده تو ایوان را میشنوی؟ بازی دم گربه روی لبه شیروانی را چی؟

می بینی؟
از شاخه خسته درخت توت ٫ که اطرافش زنبورهای قرمز می چرخند توتی می افته٫ چه شیرین
بوی اون گل یاس رازقی٫که ته کوچه برای خودش غوغایی بپا کرده٫می خواهم پاهام رو بکشم٫باید به ته کوچه برسم٫لای انگشتهای پاهام خش خش خاک و سنگریزه٫
کف دستم عرق کرده٫صدای آب میاد٫کدوم در را بزنم که در میان باغچه اش حوض کوچکی با شیر آب کهنه ای که داره می چکه باشه؟
از این کوچه باید بگذری٫ بوی یاس رازقی تابستونی را٫صدای گربه بچه و چکه چکه شیر کهنه آب٫ باید رو زانو وسط این کوچه بشینی٫خاک مثل یه قالی قدیمی و خوش نقش تو را مهمان کنه و آفتاب زیر بازوت را نگه داره که از بازی برگهای درخت توت و عشق گلهای وحشی لابه لای کاهگل دیوار روبرو مست نشوی٫نمی شود که از این کو چه نگذشت؟

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در جمعه دوم دی 1384 ساعت 11:0 |